تبلیغات
شنیدنی
صدا و تصویر مظفرالدین شاه _ نخست وزیر شاه قاجار - وزیر امور خارجه شاه قاجار _آخرین خبرها از دنیای رادیو - آشنایی با رادیوهای جهان در وبلاگ  شنیدنی  ...... وبلاگ شنیدنی را هرروز ببینید و بشنوید
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

اخوان....شعرنو....رادیو

                                

نوشته : دکترمحمدرضاترکی

روزى كه در بهار ۱۳۱۹ رادیو تهران افتتاح شد، سه سالى بود كه نیما نخستین سروده خود را در قالب نو به نام «ققنوس» منتشر كرده بود. رادیو و شعر نو، هر دو ذاتاً به دنیاى امروز تعلق دارند و على القاعده مى بایست تعامل مطلوبى با یكدیگر برقرار مى كردند، اما در عمل این اتفاق (حداقل تا سال ها بعد) نیفتاد. در این مقاله ضمن تاملاتى كوتاه، تاریخچه پخش شعر نو از رادیو را بررسى خواهیم كرد.- دستگاه فرهنگى در حكومت پهلوى، از جمله رادیو، به رغم نیما یوشیج و پیروانش كه تصور جدى و عمیق ترى نسبت به مدرنیسم داشتند، طرفدار نوعى مدرنیسم سطحى بود.

حكومت رضاخانى از شاعران مى خواست كه درباره مظاهر سطحى دنیاى امروز مثل دوچرخه و راه آهن و هواپیما شعر بگویند و اقدامات داهیانه رضاشاه را به عنوان كاشف بزرگ حجاب بستایند.

جریان حاكم بر رادیو در آن سال ها باستان گرایى افراطى بود و از دریچه نوعى ناسیونالیسم تندرو و توجه افراطى به افتخارات باستان به مسائل فرهنگى نگاه مى كرد و چنین نگاه پوسیده اى نمى توانست نظر خوشى به شعر نو داشته باشد.۱

در آغاز شكل گیرى رادیو، بعضى از اساتید سنت گراى آن روزگار دعوت شدند تا در كمیسیون رادیو حضور یابند. این كمیسیون روز ۲۹/۲/۱۳۱۹ با حضور محمد حجازى، دكتر شفق و سعید نفیسى تشكیل جلسه داد و از جمله تصمیم گرفت: «گفتارهایى راجع به ادبا و شعراى معروف ایران از رادیو پخش شود.» (اسنادى از تاریخچه رادیو در ایران، ص ۷۱)

طبعاً در آن سال ها نیما با آنكه به خاطر سرودن «افسانه» و انتشار اشعار و مقالاتى در مجله موسیقى شهرتى كسب كرده بود، جزء «شعرا و ادباى معروف» شمرده نمى شد و حتى برخى در اصل شاعرى او حرف داشتند.۲

جریان سنت گراى سبك بازگشتى كه در تداوم حاكمیت بلامنازع بر محافل دانشگاهى كشور بر رادیو نیز سیطره یافته بود، حتى شاعرانى چون صائب و بزرگان سبك هندى را به رسمیت نمى شناخت، تا چه رسد به نورسیده اى چون نیما یوشیج! تسلط نگاه ادبا و اساتید سنت گرا، در كنار جریان باستان گراى پیش گفته به حدى بود كه حتى پس از شهریور بیست یعنى در سال هایى كه هرج و مرج كامل فرهنگى و سیاسى كشور را فراگرفته بود و مطبوعات متمایل به شعر و ادبیات نو به وفور منتشر مى شد، رادیو رغبتى به شعر نو نشان نداد.

 حضور جریان سنت گرا در رادیو البته این خاصیت را داشت كه آثار ارجمند شاعران بزرگ گذشته از جمله فردوسى، سعدى، حافظ، مولانا و آثار جمعى از اساتید معاصر مثل رهى معیرى، شهریار، امیرى فیروزكوهى و دیگران به صورت كمابیش مناسبى از رادیو مجال پخش یافت. پخش آثار این بزرگان به ویژه همراه با موسیقى و آواز اصیل ایرانى و در قالب تصنیف هاى به یاد ماندنى از خدمات بزرگ رادیو طى این سال ها محسوب مى شود.

 قابلیت نه چندان زیاد شعر نو براى اجرا در دستگاه هاى موسیقى ایرانى یكى از موانع و عوامل عمده اى بود كه جلو گسترش این نوع شعر را مى گرفت.۳

ذهن جامعه ما از دیرباز عادت دارد كه موسیقى و شعر فارسى را در كنار یكدیگر بشنود و به كمك یكى از این دو هنر از دیگرى لذت ببرد. براى ذهن ایرانى شعر، بدون موسیقى و موسیقى بدون شعر مثل شعر بدون شعر و موسیقى بدون موسیقى، غریب و نامانوس است. شعر و موسیقى ایرانى در گذر قرن ها، در بستر عرفان اسلامى جریان یافته و اندیشه و احساس ما ایرانیان را سیراب ساخته است. شعر نو، به رغم همه توانایى ها نسبتى  با موسیقى و عرفان ایرانى نداشت و طبعاً نمى توانست موافق ذوق عامه مردم باشد و رادیو به عنوان رسانه اى فراگیر به هر حال نمى توانست به پسند جامعه بى اعتنا باشد.

جالب است بدانیم شعر نو نخستین بار در آغاز دهه ۴۰ و از طریق برنامه دوم رادیو مجال پخش یافت. برنامه دوم، رادیویى بود كه براى مخاطبان خاص طراحى شده بود و گرایش هاى روشنفكرى در میان برنامه سازان آن دیده مى شد. در آغاز دهه چهل جامعه ایرانى در آستانه تحولات جدى در عرصه اقتصاد، سیاست و فرهنگ قرار داشت. ضرورت هاى داخلى و فشار سیاست هاى خارجى، حكومت را وادار كرده بود اصلاحاتى را در قالب «انقلاب سفید» پیگیرى كند. نتیجه این تحولات گسترش نوعى مدرنیسم شتاب زده و وارداتى بود. در این میان بخشى از حاكمیت، علم هوادارى از هنر و شعر مدرن را برافراخته بود و سعى مى كرد از این رهگذر نظر بخشى از روشنفكران ناراضى را به خود جلب كند. برپایى مراسمى چون جشن هنر و برگزارى مسابقات شعر نو- كه رادیو و تلویزیون متولى آن بود- و... نمونه اى از تظاهر حكومت به طرفدارى از هنر و شعر مدرن در سال هاى دهه ۴۰ و ۵۰ بود.
هفته نامه فردوسى سخنگوى بخشى از روشنفكران آن دوره، در
۷ اردیبهشت ماه ۱۳۴۲ با شعف فراوان نوشت:«رابطه رادیو و شعر نو، تا مدت ها پیش چندان تعریفى نداشت. شعر نو را در برنامه هاى رادیو علناً به مسخره مى گرفتند و تا مدت ها پخش هر نوع سرود و تصنیف و ترانه كه اثرى از نوپردازى در آن وجود داشت، از رادیو قدغن بود. ظاهراً تحول تشكیلاتى اداره رادیو با یك نوع تحول فكرى و عقیدتى در زمینه مسائل هنرى نیز همراه بوده است: زیرا دو تن از ارجمندترین نوپردازان و شعراى طراز اول در جریان این تحول به عضویت شوراى نویسندگان رادیو كه بر تهیه و تنظیم برنامه ها نظارت دارند، نایل آمدند. این دو چهره را در اینجا به شما معرفى مى كنیم: «نادر نادرپور و اخوان ثالث».» (فردوسى، دوره جدید، شماره ۱۱۷ به نقل از شمس لنگرودى، تاریخ تحلیلى شعر نو، نشر مركز، ج ،۳ ص ۱۰۳-۱۰۲)
 آشتى رادیو با شعر نو، پس از سال ها آن هم از طریق شاعرانى چون نادرپور و اخوان، بیانگر نوعى رابطه محتاطانه و محافظه  كارانه است، زیرا نادرپور را نمى توان یك نوگراى واقعى دانست. او در دوره اى از منتقدان بى پرواى نیما بود. در مجموع او را باید شاعرى میانه رو و اصطلاحاً «نوكلاسیك» محسوب كرد. اخوان نیز به رغم پیشگامى در سرودن شعر نو هرگز از دغدغه شعر كهن فارغ نبود.

اخوان شاعرى را با ارغنون آغاز كرد كه مجموعه اى در حال و هواى شعر كهن بود و سرانجام با مجموعه «تو را اى كهن بوم و بر دوست دارم» باز هم در همان حال و هوا به پایان برد.

مرحوم اخوان از روشنفكرانى بود كه پس از حوادث ۲۸ مرداد به یاس سیاسى رسیده بود و در شرایط دشوارى به سر مى برد. شاید اگر اندیشه معیشت و غم نان نبود، اخوان هرگز پیشنهاد رئیس «برنامه دوم رادیو ایران» را قبول نمى كرد و مسئولیت برنامه هاى ادبى این شبكه را نمى پذیرفت.

حضور اخوان در رادیو با تسلطى كه بر شعر كهن و نو داشت و ذوق كم نظیرى كه از آن بهره مند بود، هم براى رادیو و هم براى شعر نو مفید و كارساز بود.

پخش شعر نو و مصاحبه با شاعران نوگرا و نقد و بررسى آثار آنان از رادیو، تاثیر ویژه اى بر آشنایىقشرهاى مختلف جامعه با شعر نو و پذیرش آنان داشته است.

پى نوشت ها:

1- ایرج میرزا با توجه به باستان گرایى هاى آن روزها سروده است:


زنده در قبر كنند اهل ادب را لكن
قبر فردوسى طوسى را آباد كنند
مبلغى پول بگیرند به این اسم از خلق
بعد خرج پسر و دختر و داماد كنند
بس كه مال همه خوردند به این عنوانات
«ف» كه گویند همه فكر فرحزاد كنند...
این قرمساق ز مشروطه چنین آدم شد
جاى آن است كه رحمت به ستبداد كنند
دل اهل هنر از دست شماها خون شد
بى جهت نیست اگر ناله و فریاد كنند

(محجوب: ۱۸۱)


۲- «نیما تعریف مى كرد، در كنگره نویسندگان (سال ۱۳۲۵) وقتى شعر مى خواند بدیع الزمان فروزانفر را دیده بود كه زیر میز رفته و مى خندد.
فروزانفر گفت: چطور این مرد نمى فهمد كه شعرش وزن و قافیه ندارد!؟»
(جلالى،  پندرى،
۱۳۷۰ ، ۵۲)
۳- با گذشت سال هاى طولانى، كمتر شعر نویى را مى توان یافت كه در دستگاه هاى موسیقى ایران با موفقیت اجرا شده باشد. نیما خود به این نقیصه اقرار داشت. او روزى با تعریض به یكى از مخالفان خود- على دشتى- گفته بود: «آرى شعر مرا نمى توان در مایه «دشتى» خواند!»
منابع:
۱- اسنادى از تاریخچه رادیو در ایران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۹
۲- شمس لنگرودى، محمد، تاریخ تحلیلى شعر نو، نشر مركز، ۱۳۷۸
۳- محجوب، محمدجعفر، تحقیق در احوال و آثار و اشعار ایرج میرزا.
۴- جلالى  پندرى، یدالله،  گزیده اشعار نیما یوشیج، انتشارات مروارید، ۱۳۷۰

منبع سایت

 

|+| نوشته شده توسط شاهد در جمعه 28 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ | نظرات